بودن یا نبون

فرستاده شده: مارس 18, 2007 توسط itstart در Uncategorized

سياه مي بينم – هر چند که خودکارم آبي است – زيرا شب سياه است ، هرقدر هم چراغ روشن
کني ، از سياهي شب نمي کاهي . کنار بخاري نشستم ، گرم است . اما روي پاهايم احساس
سرما مي کنم . زمستان سرد است حتي اگر در اميد بهار باشي . حتي اگر مي داني هر سال
بهار مي آيد باز هم زمستان سرد است . زيرا هر سال ، زمستان هم مي آيد . حتي اگر آدم
برفي نسازي . حتي اگر برف نبارد . حتي اگر بابانوئل نيايد . حتي اگر براي عيد هديه
اي نگيري و روز کريسمس با خانواده ات دعوايت شود و کتک بخوري و حتي اگر خانه را به
قصد جاي نامعيني ترک کني باز هم عيد است . شايد چون عيد ، فرقي با بقيه ي روزها
ندارد . شايد چون ، عيدي وجود ندارد . شايد فلسفه ي وجود ، از ابتدا خطايي بيش
نبوده ، و دوباره بايد آغاز کرد : بودن يا نبودن ، مسئله اين است . شايد بايد تمام
کرد اين بازي مسخره را . شايد ، بايد مرد : بودن يا نبودن ، مسئله اين نيست .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s