جوابیه احسان

فرستاده شده: ژانویه 5, 2008 توسط itstart در Uncategorized

1- منم هنوز زنده ام، از این بابتم خیلی متاسفم.
2- چند روزی رفته بودم خونه، تا به قول مامانم یه بادی بخوره توی اون سرم بلکه آدم بشم، خوب بود (جای همگی خالی) کلی به خودم انرژی مثبت دادم، به خودم امید دادم گفتم باید بخونم واسه ارشد، به خودم گفتم خیلی ارزش این را ندارن که بخوای به خاطرشون خودت را عذاب بدی و… ولی اینجور که حس می کنم دوباره دارم خراب می شم، مثل اینه که آب و هوای شیراز علاوه بر اون تاثیری که آقا موسی گفت واسه من دیوانه کننده هم هست.
3- بر خلاف چیزی که داداشٍ بزرگم آقا موسی میگه، خیلی هم می خوام اینجا بنویسم، من این IT Start را خلی دوسش دارم حتی از سایه روشن بیشتر، یه چند مدتی (مثل خود آقا موسی) ننوشتم. البته یه جای دیگه داشتم واسه یه نفر دیگه می نوشتم ، آخه خودش خواسته بود ولی دیگه سعی می کنم این کار رو نمی کنم.
4- امروز رفتم پیش خانم بیگی تا ازش بخوام که نامه مشروطی احتمالیم را برای خانه نفرسته، بهش گفتم میان ترمام را به وضع بدی گند زدم، بهش گفتم ترم هفتم مشروطی توی تحصیلم تاثیری نداره ولی دوست ندارم، با این نامه بابام که خیلی دوسم داره (منم خیلی دوسش دارم) را ناراحت بشه، خانم بیگی هم گفت نه نمی شه، مسئولیت داره، منم گفتم، ممنون خداحافظ. درسم را می خونم امید خدا.
5- این ترم خیلی به خودم عذاب دادم،
بزرگترین آرزوم مرگ بود از این بابتم از خودم عذر خواهی می کنم ولی چیکار کنم دست خودم نیست، اینجوری بزرگ شدم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s