تمام

فرستاده شده: ژوئن 8, 2008 توسط itstart در Uncategorized

چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم و   
چه ساده در میان گریستن دیگران می میریم.
اما میان دشواری دریا و تبسم کرانه، فاصله ای ست.

لب اگر تشنه، جام شوکرانش در پیش،
دل اگر تنها، هزار دشنه ی پنهانش در پشت.

چنین که در اواسط واژه و معنا معلقیم
مگر به روزنکی در حصار بی سایه، بی دیوار،
ورنه در مویه های موهن مرگ، کو چراغی!؟
چراغی کو تا سپیدگان بی تردید، زانوی فتیله نلرزاند؟!

دریغا، فاصله ایست میان آب و سراب،
یک دست بنای اشاره و
یک دست مزار خواب.

سید علی صالحی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s